مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى

207

تاريخ علماى بلخ ( فارسي )

بوده و پندنامهء انوشيروان را به نظم درآورده و اضافه كرده است كه بعيد نيست بدايعى و بديعى دو نفر باشند . « 1 » مؤلّف لباب الالباب مىگويد : شعر بديعى آراسته به صنعت است و او در زمرهء ارباب هنر بشمار مىرود و قصيده‌اى در مدح ابو يحيى طاهر بن فضل چغانى سروده است . « 2 » شيخ عباس قمى نام او را محمّد بن محمود بديعى بلخى ذكر كرده و افزوده است كه او يكى از شعراى عهد سلطان محمود بشمار مىرود و اشعار گوناگونى سروده است كه از آن جمله شعرى است براساس كلام امير مؤمنان على عليه السّلام در ذمّ دنيا : « 3 » جهان چون عروس است با رنگ و بو * دريغا كه داماد خوار است او چو باشى جوان كار پيرى بساز * كه اندر جوانى نمانى دراز ز پنجاه چون موى تو شد سپيد * مدار از جوان زن به نيكى اميد عروس جوان گفت با پير شاه * كه موى سفيد است مار سياه هميشه جوان و جوانمرد باش * ز دونى و بىحاصلى فرد باش كه نام جوانمرد اندر جهان * بود زنده نزد كهان و مهان جوانمردى از كارها بهتر است * جوانمردى از خوى پيغمبر است بدايعى بلخى بر وزن متقارب پندنامهء انوشيروان را به نظم درآورده كه نسخهء آن كمياب است . برخى از ابيات آن چنين است : سپاس از خداوند چرخ بلند * كه در دل نگنجد ازو چون و چند جهان‌آفرين كردگار سپهر * فروزندهء پيكر ماه و مهر نگارندهء گنبد گوژپشت * نمايندهء راه فرع و درشت به‌جز بندگى مر تو را كار نيست * بدين پرده اندر تو را بار نيست نهالى ز دانش بكارم همى * خرد را بر او برگمارم همى كه چون شاخه شد گشن و پرميوه كرد * ازو بهره گيرد خردمند مرد چو دانش بود با خرد بهتر است * كه كان است دانش ، خرد گوهر است

--> ( 1 ) - مجمع الفصحاء ، ج 1 ، ص 174 ؛ تاريخ ادبيات ايران ، ج 1 ، ص 422 . ( 2 ) - لباب الالباب ، ص 260 . ( 3 ) - الكنى و الالقاب ، ج 2 ، ص 66 .